برطانیهلغتنامه دهخدابرطانیه . [ بْرِ / ب ِ رِ ی َ ] (اِخ ) برتانیه . بریطانیا. (نخبةالدهر دمشقی ). رجوع به بریطانیا شود.- بحر برطانیه ؛ بحر انگلطره . بحر مانش . دریای مانش . (یادد
جزیره های برطانیهلغتنامه دهخداجزیره های برطانیه . [ ج َ رَ ی ِ ب ِ ی َ ] (اِخ ) دوازده جزیره ای است اندر اقیانوس مغربی اندر ناحیت شمال ، بعضی آبادان است و بعضی ویران و اندرو کوههاست و رودها
برانیهلغتنامه دهخدابرانیه . [ ] (اِ) اعمال برانیه ظاهراً اعمال مقدماتی صنعت کیمیا و یا بمعنی کیمیای بمعنی اعم [ شیمی ] است . (یادداشت مؤلف ). ج ، برانیات : دبیس ممن یتعاطی الصناع
برانیةلغتنامه دهخدابرانیة. [ ] (ع ص ) از برانی بمعنی خارج .- مدینة البرانیة ؛ مقابل مدینة الداخله . ظاهر البلد.|| بیگانه . در الجزایر «برانی ها» اقوام عرب و قبایلی هستند که به شهر
بربطانیهلغتنامه دهخدابربطانیه . [ ب َ ب َ نی ی َ ] (اِخ ) شهری است بزرگ به اندلس . و شهری است سرحدی که مرز میان مسلمین و رومیان بود و آنرا توابع و قلعه هاست و دارای مردمی زبر و زرنگ
جزیره های برطانیهلغتنامه دهخداجزیره های برطانیه . [ ج َ رَ ی ِ ب ِ ی َ ] (اِخ ) دوازده جزیره ای است اندر اقیانوس مغربی اندر ناحیت شمال ، بعضی آبادان است و بعضی ویران و اندرو کوههاست و رودها
جزیره ٔ طوسلغتنامه دهخداجزیره ٔ طوس . [ ج َ رَ ی ِ ] (اِخ ) اندر اقیانوس مغربی و اندر شمال این جزایر برطانیه . درازاء او صد فرسنگ است . ازو یک آب بزرگ بگشاید وبر خشک ریزد و راست برود ت
اردملیشلغتنامه دهخدااردملیش . [ ] (اِخ ) مقری در نفح الطیب از ابن حیان آرد: دشمن بر بربشتر قصبه ٔ شهر برطانیه نزدیک سرقسطه غلبه کرد (به سال 456 هَ . ق .). و لشکر اردملیش بدانجا فرو
جزیره ٔ بریتانیالغتنامه دهخداجزیره ٔ بریتانیا. [ ج َ رَ ی ِ بْری / ب ِ ] (اِخ ) بریتانیای کبیر. رجوع به این کلمه و الحلل السندسیة ج 1 ص 161، 166، 171، 208 و 229 و جزیره های برطانیه شود.
شاراتلغتنامه دهخداشارات . (معرب ، اِ) مأخوذ از زبان اسپانیائی . سلسله جبال . رجوع به ترجمه ٔ مقدمه ٔ ابن خلدون صص 125 - 126 و رجوع به اسپانی شود. در الحلل السندسیه عده ای از شار