برضلغتنامه دهخدابرض . [ ب َ ] (ع ص ) اندک . خلاف غمر، یقال ماء برض ؛ ای قلیل . آب سخت اندک . (مهذب الاسماء). ج ، براض ، بُروض ، أبراض . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب المو
برضلغتنامه دهخدابرض . [ ب َ ] (ع مص ) از مال خود به کسی اندک دادن او را. (منتهی الارب ). دادن اندک . (تاج المصادر بیهقی ). اندک دادن . (آنندراج ) (مصادر زوزنی ). اندک اندک دادن
برزفرهنگ مترادف و متضاد۱. بالا، قد، قامت ۲. تنه، ساقه ۳. ارتفاع، بلندی، پشته ۴. بزرگی، جلال، شکوه، عظمت ۵. زیبایی
برزلغتنامه دهخدابرز. [ ب َ ] (اِ) زراعت . (غیاث اللغات ). کشت و زراعت و کشاورزی . (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ). و آنرا ورز نیز خوانند. (انجمن آرا) : و این ناحیتی است که اندر
برزلغتنامه دهخدابرز. [ ب َ ] (ع ص ، اِ) زمین فراخ و خالی . (منتهی الارب ). || پارسا و زیرک . رجل برز و برزی ؛ مردی پارسا و زیرک . مرد پارسا. (منتهی الارب ). || سائل . (یادداشت
برضةلغتنامه دهخدابرضة. [ ب ُ ض َ ] (ع اِ) سرزمینی که درخت نرویاند و گرفته باشند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
برضةلغتنامه دهخدابرضة. [ ب ُ ض َ ] (ع اِ) سرزمینی که درخت نرویاند و گرفته باشند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
بطوعلغتنامه دهخدابطوع .[ ب ِ طَ ] (ق مرکب ) برضا. بمیل . برغبت : گاو... کمر خدمت بطوع و رغبت ببست . (کلیله و دمنه ).- بطوع و رغبت ؛ بدل و جان . بچشم . برضا و رغبت . بمیل . و رج
نظریۀ صلح مردمسالارانdemocratic peace theoryواژههای مصوب فرهنگستاننظریهای مشعر بر اینکه نظامهای مردمسالار برضد یکدیگر نمیجنگند متـ . صلح مردمسالاران democratic peace