برشفرهنگ مترادف و متضاد۱. بریدگی، شکاف ۲. بریده، تقطیع، جدایی، فصل، قطع ۳. قاش، قاچ ۴. کارآیی، توان، برایی، قاطعیت ۵. تیزی ۶. بریدن
استخوانبُریosteotomyواژههای مصوب فرهنگستانبرش استخوان با استفاده از جراحی برای اصلاح بیماریهای استخوانی
عنبیهشکافی محیطیperipheral iridotomy, basal iridotomy, buttonhole iridotomy, stenopeic iridotomyواژههای مصوب فرهنگستاننوعی روش جراحی برای درمان آب سیاه با زاویۀ تنگ (narrow-angle glaucoma) که در آن بخشی از محیط یا ریشۀ عنبیه برش داده میشود