برشیدفرهنگ نامها(تلفظ: baršid) مرکب از بر به معنی قد و بالا و شید به معنی خورشید ؛ (به مجاز) زیبا چون آفتاب .
بخشیدندیکشنری فارسی به انگلیسیabsolve, amnesty, award, bless, contribute, donate, endow, excuse, forgive, gift, pardon, remission, spare
اریوسلغتنامه دهخدااریوس . [ اَ ] (اِخ ) رومی بن اصطفانوس بن بطلینس . ملقب برشید قومه . از علماء عزائم . او راست : کتابی که در آن ذکر اولاد ابلیس و تفرق آنان در بلاد و انساب جن و
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [اَ م َ ] (اِخ ) ابن علی بن ابراهیم بن الزبیر الغسانی الاسوانی المصری ، ملقب برشید و مکنی به ابوالحسین . اورا در سال 562 هَ . ق . بخبه بکشتند. و او کاتب ،
ابن زبیرلغتنامه دهخداابن زبیر. [ اِ ن ُ زُ ب َ ] (اِخ ) ابوالحسین احمدبن علی بن ابراهیم غسانی ، اسوانی ، ملقب برشید. عالم نحوی ، لغوی ، عروضی ،منطقی ، مورخ ، طبیب ، مهندس ، منجم ، و