برزنونلغتنامه دهخدابرزنون . [ ب ِ زِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بارمعدن بخش سرولایت شهرستان نیشابور. کوهستانی و معتدل است .سکنه آن 413 تن ، آب از قنات ، محصول غلات و شغل اهالی زرا
برسیونلغتنامه دهخدابرسیون . [ ] (اِ) لبخ . (یادداشت مؤلف ). ثمر درختی است شبیه به امرود و منبت او اسکندریه است و در مصر تناول مینمایندو در سایر بلاد بعیده سم است . (تحفه ٔ حکیم م
برنونلغتنامه دهخدابرنون . [ ب َ ] (اِ) دیبای تنک و حریر نازک . (از برهان ) (از آنندراج ). برنو. پرنو. پرنون . و رجوع به برنو و پرنون شود : از پی طفلان آب وگل صبا فراش واربالش از
برزنونلغتنامه دهخدابرزنون . [ ب ِ زِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بارمعدن بخش سرولایت شهرستان نیشابور. کوهستانی و معتدل است .سکنه آن 413 تن ، آب از قنات ، محصول غلات و شغل اهالی زرا
برسیونلغتنامه دهخدابرسیون . [ ] (اِ) لبخ . (یادداشت مؤلف ). ثمر درختی است شبیه به امرود و منبت او اسکندریه است و در مصر تناول مینمایندو در سایر بلاد بعیده سم است . (تحفه ٔ حکیم م
برنونلغتنامه دهخدابرنون . [ ب َ ] (اِ) دیبای تنک و حریر نازک . (از برهان ) (از آنندراج ). برنو. پرنو. پرنون . و رجوع به برنو و پرنون شود : از پی طفلان آب وگل صبا فراش واربالش از
بربونلغتنامه دهخدابربون . [ ب َ ] (اِ) دیباء تنک و برنون و بزیون و پرنو نیز گویندش . (شرفنامه ٔ منیری ).