برساتلغتنامه دهخدابرسات . [ ب َ رَ ] (هندی ، اِ) برشکال . فصل باران هندوستان مأخوذ از سانسکریت . (ناظم الاطباء). بساره . باران تابستانی ممتد در هندوستان و سند (یادداشت مؤلف ).
برصاتلغتنامه دهخدابرصات . [ ب َ رَ ] (اِ) برسات . برشکال . (یادداشت مؤلف ). موسم باران هند. و رجوع به برسات و برشکال شود.
برأتلغتنامه دهخدابرأت . [ ب َ ءَ ] (ع اِمص ) برائت . وارهیدگی و سلامت از گناه و عیب و جز آن . رهائی و خلاص و وارهیدگی . (ناظم الاطباء). || تخلص و رهایی از شبهه . (اقرب الموارد)
براتلغتنامه دهخدابرات . [ ب َ ] (اِخ ) (شب ...) لیله ٔ مبارکه نیمه ٔ شعبان . لیلةالصک . (یادداشت مؤلف ). روز چهاردهم ماه شعبان . (ناظم الاطباء). شب پانزدهم شعبان . شب چک . (فره
براتلغتنامه دهخدابرات . [ ب ُ ] (فرانسوی ، اِ) ملحی که از ترکیب اسیدبوریک با یک باز حاصل شده باشد. (ناظم الاطباء). نمک اسیدبوریک . (از لاروس ).
بُرساقگویش بختیاریبُرساق (نوعى نان شبیه قطاب که خمیر آنرا لقمهلقمه در روغن سرخ کنند و پودرقند به آن افزایند).
بسارةلغتنامه دهخدابسارة. [ ب ِ رَ ] (ع اِ) برسات و آن بارانی است که در ایام گرما، پی هم بر ملک هند، و سند بارد و یک ساعت قطع نگردد. (از قاموس المحیط) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء
برشکاللغتنامه دهخدابرشکال . [ ب َرْ / ب َ رَ ] (هندی ، اِ)برسات و در بهار عجم نوشته که لفظ هندی است و نزد فقیر مؤلف کتاب مفرس برسکال است که بسین مهمله باشد چه در هندی برس بمعنی ب
بشکاللغتنامه دهخدابشکال . [ ب َ ] (اِ) پشکال . کلمه ٔ هندی بمعنی باران برسات . (از آنندراج ). برسات . (ناظم الاطباء) . || فصل باران هند برسات . (فرهنگ فارسی معین ). والمدینة [ مد
پرشکاللغتنامه دهخداپرشکال . [ پ ُ ش َ ] (اِ) موسم باد و بارانهای هندوستان . برسات . بساره : گهی ابر تر و گاهی ترشح گونه گه باران بیا در چشم من بنگر هوای پرشکالی را. طالب آملی .و ص
کماتلغتنامه دهخداکمات . [ ک َ ] (ع اِ) سماروغ و آن چیزی است سفید به شکل بیضه و بعضی به صورت چتر در ایام برسات از زمین روید و این لفظرا به تای مدور نویسند. (از غیاث ). سماروغ . د