برزیلغتنامه دهخدابرزی . [ ب َ ] (اِ) دهقان و کاشتکار. (آنندراج ). برزگر. برزیگر. برزه گر. زارع . کشاورز. رجوع به برزیگر شود.
برزیلغتنامه دهخدابرزی . [ ب ُ زا ] (اِخ ) دهی است در واسط. از آن ده است رضی الدین بن برهان راوی صحیح مسلم . (منتهی الارب ).
برزیارلغتنامه دهخدابرزیار. [ ب َ ] (ص مرکب ) اکار. برزگر. برزیگر.رجوع به برزگر شود. (المعرب جوالیقی حاشیه ٔ ص 78).