برزنلغتنامه دهخدابرزن . [ ب َ زَ ] (اِ) برزین . کوی . (صحاح الفرس ). کوچه و محله . (برهان ). کوچه . (غیاث اللغات ). سرکوچه و محلت باشد. (اوبهی ). محلت . (صحاح الفرس ). قسمی از ش
برزنلغتنامه دهخدابرزن . [ ب َ زَ ] (اِخ ) نام قریه ای به مرو متصل به بزماقان . || نام قریه ٔ دیگری به مرو متصل به باغ در دو فرسنگی مرو. (یادداشت مؤلف ).
برزنلغتنامه دهخدابرزن . [ ب ِ زَ ] (اِ) تابه که از گل سازند و نان بر بالای آن پزند. (برهان ) : بر سفره ٔ سخای تو خورشید و مه دو نان در مطبخ نوال تو افلاک برزن است .قریع الدهر (ا
بُرزنinterleaverواژههای مصوب فرهنگستانافزارهای که آرایش بیتها یا نمادهای ارائهشده در ورودیاش را بهنحوی تغییر میدهد که گروه بیتها یا نمادهای نزدیکبههم در خروجی آن تاحدامکان از هم جدا شوند
برزنهلغتنامه دهخدابرزنه . [ ب َ زَ ن ِ ] (اِ) (در نساجی ) نسیجی برای روپوش چادرها و کالاها. (از یادداشت مؤلف ).
برزنهلغتنامه دهخدابرزنه . [ ب َ زَ ن ِ ] (اِ) (در نساجی ) نسیجی برای روپوش چادرها و کالاها. (از یادداشت مؤلف ).