برذونلغتنامه دهخدابرذون . [ ب ِذَ ] (ع اِ) ستور و اسب تاتاری . (منتهی الارب ) (آنندراج ). قسمی است از چارپا از اسب پایین تر و از الاغ تواناتر. (از اقرب الموارد). ج ، براذین . (من
برذونةلغتنامه دهخدابرذونة. [ ب ِ ذَ ن َ ] (ع اِ) مؤنث برذون . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). رجوع به برذون شود.
زبل البرذونلغتنامه دهخدازبل البرذون . [ زِ لُل ْ ب ِ ذَ ] (ع اِ مرکب ) سرگین استر. روث البرذون چون دود کنند در زیر زن ، بچه ٔ مرده بیندازد و مشیمه بیرون آرد. (اختیارات بدیعی ذیل روث ال
برونلغتنامه دهخدابرون . [ ب َرْ رو ] (هزوارش ، اِ) به لغت زند و پازند، گوسفندی و بزی که پیشاپیش گله راه رود. (از برهان ). نهاز. || بز کوهی . (برهان ).
برونلغتنامه دهخدابرون . [ ب ُ ] (اِخ ) مرکز دهستان بخش حومه ٔ شهرستان فردوس . سکنه ٔ آن 325 تن است . آب آن از قنات و محصول آن غلات و ذرت است . (از فرهنگجغرافیایی ایران ج 9).
برذونةلغتنامه دهخدابرذونة. [ ب ِ ذَ ن َ ] (ع اِ) مؤنث برذون . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). رجوع به برذون شود.
زبل البرذونلغتنامه دهخدازبل البرذون . [ زِ لُل ْ ب ِ ذَ ] (ع اِ مرکب ) سرگین استر. روث البرذون چون دود کنند در زیر زن ، بچه ٔ مرده بیندازد و مشیمه بیرون آرد. (اختیارات بدیعی ذیل روث ال
بردونلغتنامه دهخدابردون . [ ب ِ دَ ] (اِ) برذون . اسب نر جلد وتند. گویند این لغت عربی است . (برهان ) (آنندراج ).
براذینلغتنامه دهخدابراذین . [ ب َ ] (ع اِ) ج ِ برذون . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). بمعنی ستور و اسب تاتاری . (آنندراج ) : از مختلف سلاحها و آلات دیگر تا درفش و سوزن و حبا
نغضللغتنامه دهخدانغضل . [ ن َ ض َ ] (ع ص ) برذون نغضل ؛ ستور گرانبار. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ازناظم الاطباء). ثقیل . (متن اللغة) (اقرب الموارد).