بردگانلغتنامه دهخدابردگان . [ ب َ دَ / دِ ] (اِ) جمع برده : آن کو به هندوان شد یعنی که غازیم از بهر بردگان نه ز بهر غزاشده ست .ناصرخسرو.
بادگانلغتنامه دهخدابادگان . (ص مرکب ، اِ مرکب ) حافظ و حفظکننده . (برهان ) (انجمن آرا). حافظ و نگاهدار. (ناظم الاطباء). حافظ خانه . (آنندراج ). || خازن و خزانه دار.(برهان ). خازن
مَا مَلَکَتْ أَيْمَانُکُمْفرهنگ واژگان قرآنبردگان شما-کنیزان شما(معنی کلمه به کلمه اش می شود : مالک شده دستهای راست شما ، از آن جهت است که قرار داد و پیمان را با دست راست می بندند یا اینکه گرفتن و مالکیت
مَا مَلَکَتْ أَيْمَانُهُمْفرهنگ واژگان قرآنبردگان آنها - کنیزان آنها(معنی کلمه به کلمه اش می شود : مالک شده دستهای راست شما ، از آن جهت است که قرار داد و پیمان را با دست راست می بندند یا اینکه گرفتن و ما
مَا مَلَکَتْ أَيْمَانُهُنَّفرهنگ واژگان قرآنبردگان آن زنان (معنی کلمه به کلمه اش می شود : مالک شده دستهای راست شما ، از آن جهت است که قرار داد و پیمان را با دست راست می بندند یا اینکه گرفتن و مالکیت نیز ب