برداشتگیلغتنامه دهخدابرداشتگی . [ ب َ ت َ / ت ِ ] (حامص مرکب ) حالت و چگونگی برداشته . حاصل مصدر است از برداشتن . رجوع به برداشتن و برداشته شود.
برداشتنیلغتنامه دهخدابرداشتنی . [ ب َ ت َ ] (ص لیاقت مرکب ) قابل برداشتن . درخور برداشتن . شایسته ٔ برداشتن . رجوع به برداشتن شود.
برش برداشتیcumulative section, running sectionواژههای مصوب فرهنگستانترسیم و ثبت و ضبط هر رگه یا لایۀ مربوط به برش لایهنگاشتی و سپس برداشتن آن
افراشتگیلغتنامه دهخداافراشتگی . [ اَ ت َ / ت ِ ] (حامص ) افراختگی . برداشتگی . ارتفاع . بلندساختگی . بلندی . سرافرازی . (از ناظم الاطباء).
دج کردنلغتنامه دهخدادج کردن . [ دَ ک َدَ ] (مص مرکب ) مهر کردن توده ٔ خرمن . با دج نشانها بر توده ٔ غله ٔ نهادن تا چون از آن چیزی بردارند فروریختگی نشان نشانه ٔ برداشتگی باشد. رجوع
خریشلغتنامه دهخداخریش . [ خ َ ] (اِ) خنده ریش . (ناظم الاطباء). خنده خریش .(یادداشت بخط مؤلف ). خنده ای که از روی تمسخر و استهزاء و فسوس بود. (برهان قاطع). || کسی که از روی است
اقامتلغتنامه دهخدااقامت . [ اِ م َ ] (ع مص ) ضیافت شخصی که از جای واردشود و با لفظ فرستادن استعمال نمایند. (آنندراج ).- اقامت فرستادن : شب از مهتاب بالش باج میدادبهر منزل اقامت م
کشفلغتنامه دهخداکشف . [ ک َ ] (ع مص ) آشکارا کردن و ظاهر کردن و برداشتن پوشش از چیزی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (تاج العروس ) (از لسان العرب ). گشاده و برهنه نمودن . (منته