برخیفرهنگ مترادف و متضاد۱. بعضی، پارهای، تعدادی، چندی، شماری ۲. جاننثار، فدایی، قربانی ۳. نثار، فدا، قربان
برخیلغتنامه دهخدابرخی . [ ب َ ] (اِ) (از: برخ + ی ) بعض . پاره ای از چیزی چه برخ بمعنی حصه و بهره است و یای تحتانی برای وحدت ، لهذا بمعنی اندکی مشهور است . (مهذب الاسماء). قدری
برخیلغتنامه دهخدابرخی . [ ب َ ] (اِ) رهی . فدائی . قربانی . فدیه . (غیاث اللغات ). فدیه و قربانی . برخی با یای نسبت به معنی قربانی است که مقصود برخ برخ یا حصه کردن و تقسیم کردن
برخی شدنلغتنامه دهخدابرخی شدن . [ ب َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) فدا شدن و قربان گردیدن . (برهان ) : برخی جانت شوم که شمع فلک راپیش بمیرد چراغدان ثریا. سعدی .- برخی شدن کسی را و برخی جان ک
طَرَفاًفرهنگ واژگان قرآنبرخی (عبارت " لِيَقْطَعَ طَرَفاً مِّنَ ﭐلَّذِينَ کَفَرُواْ " یعنی :تا برخى از كافران را [از ريشه و بن] نابود كند)