برخشلغتنامه دهخدابرخش . [ ب َ رَ ] (اِ) پشت ستور باری . (منتهی الارب ). پشت اسب . (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ) : روز هیجا از سر چابک سواری بردری از برخش و ران اسب خصم کیمخت و
ستون برخشfractionating columnواژههای مصوب فرهنگستاندستگاهی که با آن اجزای سیال گازی یا مایع را ازطریق برخش بخارـ مایع یا استخراج مایعـ مایع یا برجذبش مایعـ جامد جدا میکنند
ستون برخشfractionating columnواژههای مصوب فرهنگستاندستگاهی که با آن اجزای سیال گازی یا مایع را ازطریق برخش بخارـ مایع یا استخراج مایعـ مایع یا برجذبش مایعـ جامد جدا میکنند
تقطیر جزءبهجزءfractional distillationواژههای مصوب فرهنگستانجداسازی اجزای محلول با تقطیر متـ . تقطیر برخشی