برخاستهلغتنامه دهخدابرخاسته . [ ب َ ت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب ) ایستاده و برپا. (فرهنگ فارسی معین ). بلند شده . (ناظم الاطباء).- برخاسته خاطری ؛ آزرده دلی و رنجش خاطر. (آنندراج ).- ب
برخاستنفرهنگ مترادف و متضاد۱. ایستادن، بهپاخاستن، برپا شدن، بلند شدن ۲. بیدار شدن ۳. بردمیدن، سر زدن ۴. برآمدن، طلوع کردن ۵. شوریدن، شورش کردن، طغیان کردن، عصیان کردن، قیام کردن ۶. متصاعد
رژیم ذنzen diet, macrobiotic dietواژههای مصوب فرهنگستانرژیمی برخاسته از فرهنگ ژاپن باستان که با برقراری تعادل بین غذاهای یین (yin) و ینگ (yang) سلامت فرد را تضمین میکند
مکتب جامعهشناسی شیکاگوChicago School, Chicago sociologyواژههای مصوب فرهنگستانمکتبی برخاسته از دانشگاه شیکاگو در چهار دهۀ نخست قرن بیستم عمدتاً متکی بر عملگرایی (pragmatism) و مشاهدات تجربی بیواسطه و تحلیل روندهای اجتماعی شهری