برجیسلغتنامه دهخدابرجیس . [ ب ِ ] (اِخ ) ستاره ایست و گویند مشتری است . (اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). ستاره ٔ مشتری . (ناظم الاطباء). هرمزد. اورمزد. زاوش . (یادداشت مؤلف ).
برجستهگویش اصفهانی تکیه ای: boland / kopa طاری: beland طامه ای: beland طرقی: beland / barǰessa کشه ای: beland نطنزی: beland
جیستنفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهجستن؛ برجستن: ◻︎ چون بدیدم روی خوبت درزَمان برجیستم / گرم در کار آمدم موقوفِ مطرب نیستم (مولوی: لغتنامه: جیستن).
بارژس کاهنلغتنامه دهخدابارژس کاهن . [ ژِ هَِ ] (اِخ ) دانشمند عربی دان فرانسوی و عضو روزنامه ٔ «برجیس » که در پاریس منتشر میشد. وی «تاریخ بنی زیان تونس » محمدبن عبداﷲ را با کتاب نظم ا