برجامواژهنامه آزادمخفف عبارت «برنامۀ جامع اقدام مشترک»؛ واژۀ سیاسی که در جریان مذاکرات هسته ای ایران و 1+5 ساخته شد. معادل انگلیسی برجام، JCPOA، مخفف عبارت Joint Comprehensive Pl
برجامهلغتنامه دهخدابرجامه . [ ب َ م َ / م ِ ] (اِ مرکب ) (از: بر + جامه ) لباس زبرین . جامه که بالای جامه های دیگر پوشند. مقابل شعار. دثار. || جامه ٔ برسا. لباس رو. || لباس پربهای
برجامانیat-site timeواژههای مصوب فرهنگستانمدتزمان صرفشده در ایستگاه انتقال یا محل پردازش یا مکان دفع برای تخلیه یا انتظار برای تخلیۀ محتوای کامیون زبالهکش
برآمدگیدیکشنری فارسی به انگلیسیbank, bulge, bump, excrescence, jog, knob, node, overhang, projection, prominence, protuberance
برجامهلغتنامه دهخدابرجامه . [ ب َ م َ / م ِ ] (اِ مرکب ) (از: بر + جامه ) لباس زبرین . جامه که بالای جامه های دیگر پوشند. مقابل شعار. دثار. || جامه ٔ برسا. لباس رو. || لباس پربهای
اجنیصلغتنامه دهخدااجنیص . [ اِ ] (ع ص ) برجامانده از کاهلی . || گنگلاج که امید خیر و شر از وی نباشد. || ترسنده ٔ بازایستنده از کارها. (منتهی الارب ).
احریضلغتنامه دهخدااحریض . [ اِ ] (ع ص ) مرد برجامانده که برخاستن نتواند.زمین گیر. زَمِن . حَرَض . مُحرض . حارض . ج ، اَحاریض .
جام زنلغتنامه دهخداجام زن . [ زَ ] (نف مرکب ) زننده برجام . نوعی فالگیر. کسی که به طریق خاصی با جام فال گیرد. طاس بین . رجوع به همین کلمه شود.
دامن گیرفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. کسی یا چیزی که باعث گرفتاری و برجاماندگی یا توقف اضطراری در جایی بشود.۲. آنچه شخص را مجبور به حمایت و مراقبت و نگهداری کسی یا چیزی بکند.