برتنیدنلغتنامه دهخدابرتنیدن . [ ب َ ت َ دَ ] (مص مرکب ) تنیدن : گر تنم از جامه برهنه شودعلم و خرد گرد تنم برتنم . ناصرخسرو.جانت برهنه است و تو این تار و پودبر تن تاریک همی برتنی .
برانیدنلغتنامه دهخدابرانیدن . [ ب ُ دَ ] (مص ) ببریدن داشتن . (یادداشت مؤلف ). || بوسه دادن . (آنندراج ).
برتهیدنلغتنامه دهخدابرتهیدن . [ ب َ ت َ دَ ] (مص مرکب ) افکندن روی زمین . || خراب کردن و پایمال کردن . || مغلوب کردن . || توده کردن . (ناظم الاطباء).
برتمیدنلغتنامه دهخدابرتمیدن . [ ب َ ت َ دَ ] (مص مرکب ) پرتمیدن . تمیدن . تبخاله پیدا شدن بر لب . (آنندراج ). ترکیدن لب . تبخال داشتن لب بعد از تب . (ناظم الاطباء). || درد پیدا گشت
تنیدنلغتنامه دهخداتنیدن . [ ت َ دَ ] (مص ) معروف است . (برهان ) . کار جولاهه و عنکبوت ، بمعنی بافتن . (غیاث اللغات ). عمل جولاهه و عنکبوت . (آنندراج ). بافتن و نسج کردن . (حاشیه
برانیدنلغتنامه دهخدابرانیدن . [ ب ُ دَ ] (مص ) ببریدن داشتن . (یادداشت مؤلف ). || بوسه دادن . (آنندراج ).
برتهیدنلغتنامه دهخدابرتهیدن . [ ب َ ت َ دَ ] (مص مرکب ) افکندن روی زمین . || خراب کردن و پایمال کردن . || مغلوب کردن . || توده کردن . (ناظم الاطباء).
برتمیدنلغتنامه دهخدابرتمیدن . [ ب َ ت َ دَ ] (مص مرکب ) پرتمیدن . تمیدن . تبخاله پیدا شدن بر لب . (آنندراج ). ترکیدن لب . تبخال داشتن لب بعد از تب . (ناظم الاطباء). || درد پیدا گشت