برتریفرهنگ مترادف و متضاد۱. استیلا، اولویت، براعت، ترجیح، تفضل، تفوق، تقدم، رجحان، سبق، فضل، فضیلت، مزیت، منت ۲. تفوق، تسلط ۳. سلطه، چیرگی
برتریدیکشنری فارسی به انگلیسیadvantage, ascendancy, ascendency, distinction, dominance, domination, eminence, excellence, hegemony, mastery, nobility, odds, predominance, preeminence, prepo
فضل داشتنلغتنامه دهخدافضل داشتن . [ ف َ ت َ ] (مص مرکب ) برتری داشتن . ترجیح داشتن . بهتر بودن : حکمت و علم بر محال و دروغ فضل دارد چو بر حنوط بخور. ناصرخسرو.آدمی فضل بر دگر حیوان بج
مزیت داشتنلغتنامه دهخدامزیت داشتن . [ م َ زی ی َ ت َ ] (مص مرکب ) فزونی و برتری داشتن . (ناظم الاطباء). ترجیح داشتن : قول او بر فعل او رجحان و گفتار بر کردار مزیت دارد. (کلیله و دمنه