بربرةلغتنامه دهخدابربرة. [ ب َ ب َ رَ ] (اِخ ) (جزیره ٔ...) نام شهری است بر ساحل شرقی افریقیه نزدیک زیلع. (از ابن بطوطه ). بلادی است بین حبشه و زنج و یمن در ساحل دریای یمن و دریا
بربرةلغتنامه دهخدابربرة. [ ب َ ب َ رَ ] (ع مص ) ساختن کلمه ای بتکلف و برخلاف قیاس که در لغت نبوده است . معنی مجعول بکلمه دادن مخالف معنی آن . (یادداشت بخط مؤلف ).
بربرةلغتنامه دهخدابربرة. [ ب َ ب َ رَ ] (ع مص ) آواز کردن بز. (اقرب الموارد). || شور و غوغا نمودن و آواز کردن بخشم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || (اِ) بانگ بز.
ژتوللغتنامه دهخداژتول . [ ژِ ] (اِخ ) نام طایفه ای از بربرهای افریقای باستانی . کابیل های کنونی شاید از نژاد آنان باشند.
غفجمونلغتنامه دهخداغفجمون . [ غ َ ج َ ] (اِخ ) قبیله ای است از بربرهای هواره در زمین «مغرب » و زمینی منسوب بایشان هست . (از معجم البلدان ).
تغذمرلغتنامه دهخداتغذمر. [ ت َ غ َ م ُ ] (ع مص ) بانگ و فریاد کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بانگ و فریاد کردن در مجلس و فی حدیث علی (ع ): قاموا و لهم تغذمر و ب
یحییلغتنامه دهخدایحیی . [ ی َح ْ یا ] (اِخ ) ابن صولات بن ورساک بن ضری بن رفیک بن مادغش بن بربر که «جانا» یا «شانا» معروف به زَناتَه دومین قبیله بربرهای عرب از نسل وی باشند. نسب