همین امشب باید خودم را به شهر برسانم، برای این که برادرم را ببینم(اش).گویش اصفهانی تکیه ای: hamin emšev agi xom be šahr berasnun, tâ dadim bevinun. طاری: hamin amšev afdâ xom berasnun be šahr, tâ berayem beynun. طامه ای: hamin amšev peɹe xom b
توانبخشیواژهنامه آزاد(علوم درمانی) فرآیند کمک به فرد آسیب دیدۀ توانخواه برای اینکه توانایی از دست رفتۀ خود را مجدداً به دست آورد. معادل Rehabilitation در انگلیسی.
ازیراکفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهزیراکه؛ برای اینکه؛ ازاینروکه؛ ازاینجهتکه: ◻︎ طاعت پیش آر و علم جوی ازیراک / طاعت و علم است بند و فند زمانه (ناصرخسرو: ۳۸۲).
زمان پلانکPlanck timeواژههای مصوب فرهنگستانزمان لازم برای اینکه کوانتوم نور بتواند مسافتی برابر با طول پلانک را بپیماید
زمان وایونشdeionization timeواژههای مصوب فرهنگستانمدتزمان لازم برای اینکه گاز یونیده با از بین رفتن پتانسیل یوننده به حالت خنثی درآید