26 فرهنگ

1615 مدخل


برانگیختن

bar[']angixtan

۱. برانگیزانیدن؛ تحریک کردن.
۲. ایجاد کردن؛ پدید آوردن.
۳. بلند کردن؛ بیرون آوردن.
۴. به پیامبری مبعوث کردن.
۵. [قدیمی] زنده کردن مردگان در روز رستاخیز.
۶. [قدیمی] تازاندن؛ به حرکت سریع واداشتن: اسب را برانگیخت.

۱. به هیجانآوردن، تحریض کردن، ترغیب کردن، تشویق کردن، تهییج کردن
۲. آنتریک کردن، تحریک کردن
۳. وادار کردن، وا داشتن
۴. مبعوث کردن، زنده کردن
۵. روانه کردن

abet, arouse, draw, egg, excite, motivate, foment, goad, incite, irritate, kindle, pique, prompt, provoke, quicken, raise, rouse, spur, stimulate, stir