برانباردنلغتنامه دهخدابرانباردن . [ ب َ اَم ْ دَ ] (مص مرکب ) انباردن . انباشتن .ور سر بکشد خرد ز هشیاری برپشتش بار دین برانبارد. ناصرخسرو.رجوع به انباردن شود.
برانکارفرهنگ انتشارات معین(بِ) [ فر. ] ( اِ.) = برانکارد: تختی که بیماران و مجروحان را روی آن می خوابانند و حمل می کنند.
برانکارفرهنگ انتشارات معین(بِ) [ فر. ] ( اِ.) = برانکارد: تختی که بیماران و مجروحان را روی آن می خوابانند و حمل می کنند.
وسایل طبیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی ی، وسیلۀ طبابت، آمپول، بادکش، سرنگ، ماسک، مکنده وسایلبیمارستان، برانکار (برانکارد)، اتوسکوپ، اتوکلاو، ادیومتر، اسکن (اسکنر)، اپلیکاتور، آندوس
برانباردنلغتنامه دهخدابرانباردن . [ ب َ اَم ْ دَ ] (مص مرکب ) انباردن . انباشتن .ور سر بکشد خرد ز هشیاری برپشتش بار دین برانبارد. ناصرخسرو.رجوع به انباردن شود.