برانهلغتنامه دهخدابرانه . [ ب َ ن َ / ن ِ ] (اِ) چوب چهارچوب در آن قسمت که به زمین چسبیده است . قسمت زیرین از چهار قسمت چهارچوب ِ در. در مقابل سرانه . (یادداشت مؤلف ). پاسار (در
برألةلغتنامه دهخدابرألة. [ ب َ ءَ ل َ ] (ع مص )ابرئلال . تبرئل . پرهای گردن دروا کردن خروس برای جنگ . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). براق شدن خروس .
بِأَنَّهُفرهنگ واژگان قرآنبه اين (دليل) که آن (در عبارت " ذَ ٰلِکَ بِأَنَّهُ کَانَت تَّأْتِيهِمْ رُسُلُهُم بِـﭑلْبَيِّنَاتِ:آن (عقوبت و عذاب درد ناک )به سبب آن است که پيامبرانشان همواره
أَثْخَنتُمُوهُمْفرهنگ واژگان قرآنبسيار آنها را کشتيد- برآنها غلبه کرديد - آنان را از قدرت و توان انداختید (کلمه اثخان به معناي بسيار کشتن ، و غلبه و قهر بر دشمن است . کلمه ثِخَن به معنی غلظت و
نوبرفرهنگ نامها(تلفظ: no(w)bar) ویژگی میوهای که در آغاز فصل خود به بازار میآید ؛ (به مجاز) تازه و جدید ؛ (در قدیم) تَر و تازه ، شاداب ؛ (در قدیم) تحفه ، نو برانه .
ترغویشتهلغتنامه دهخداترغویشته . [ ] (اِخ ) قضایی است در ترکیه که از شمال به «یکی بازار» (ینی بازار = بازار نو)، از مغرب به برانه و ازجنوب غربی به ایپک و از مشرق به مترویجه محدود است