براثلغتنامه دهخدابراث . [ ب ِ ] (ع اِ) ج ِ بَرْث . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). رجوع به برث شود.
براسواژهنامه آزادب ِراس:در زبان بلوچی به معنای برادر است؛ آن را بدون کسره نیز تلفظ می کنند که درست تر است. جمع:براسان.
افتکلغتنامه دهخداافتک . [ اَ ت َ ] (ع ن تف ) نعت تفضیلی از فتک بمعنی بناگاه گرفتن و ناگاه کشتن کسی را و رویاروئی زخم رسانیدن و جز آن .- امثال : افتک من البراص . افتک من الجاف
کذالغتنامه دهخداکذا. [ ک َ ] (ع از مبهمات یا حرف ) چنین . یقال فعلت کذا و کذا. (منتهی الارب ). کلمه ای است مرکب از «ک » تشبیه و «ذا» اشاره بمعنی مثل این و چنین .(از ناظم الاطبا
برصوملغتنامه دهخدابرصوم . [ ب ُ ] (ع اِ) غلاف قاروره (منتهی الارب ) (آنندراج ) و اگر از جگن باشد بپارسی پیزری گویند. (یادداشت مؤلف ). || پوست پاره ای که سر قاروره و مانند آن را