براستیلغتنامه دهخدابراستی . [ ب ِ ] (ق مرکب ) (از: ب + راستی ) حقاً. (یادداشت مؤلف ). الحق . (یادداشت مؤلف ).
براسیملغتنامه دهخدابراسیم . [ ب َ ] (ع اِ) ج ِ برسام .(منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به برسام شود.
باستیالغتنامه دهخداباستیا. (اِخ ) بندری از بنادر جزیره ٔ کرس در دریای مدیترانه ، برابر جزیره ٔ الب که دارای 22550 تن سکنه است . رجوع به قاموس الاعلام ترکی ج 2 ص 1196 شود.
راست ناملغتنامه دهخداراست نام . (ص مرکب ) آنکه براستی شهره و نامی شده است .آنکه نام او براستی و درستی بر سر زبانهاست . آنکه نام او براستی مشهور و نامور گردیده است : زبان ترازو که شد
راست برلغتنامه دهخداراست بر. [ ب َ ] (نف مرکب ) براستی برنده . که براستی هدایت کند. که بصداقت و درستی رهبر شود : سپهبد ز ملاح فرخنده رای بپرسید کای راست بر رهنمای . (اسدی گرشاسبنام