برازالغتنامه دهخدابرازا.[ ب َ ] (نف ) سزاوار و لایق . درخور. ازدر. جدیر. || زیبا. زیبنده . برازنده . (یادداشت مؤلف ).
برازالغتنامه دهخدابرازا. [ برْا / ب ِ ] (اِخ ) از موجدان استعمار فرانسوی . تولد درکاستل گانْدُلفو 1852 م .، وفات 1905 م . وی بصلح بخشی از کنگو را برای فرانسه تصرف کرد و برازاویل
براذعلغتنامه دهخدابراذع . [ ب َ ذِ ] (ع اِ) برادغ . ج ِ برذعة. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به برذعة و بردعة شود.
برازانلغتنامه دهخدابرازان . [ ب َ ] (اِخ ) دهی از دهستان ییلاق بخش حومه ٔ شهرستان سنندج است .155 تن سکنه دارد. (از فرهنگجغرافیایی ایران ج 5).
برازاویللغتنامه دهخدابرازاویل . [ بْرا / ب ِ ] (اِخ )شهری است با جمعیت 99000، پایتخت جمهوری کنگو، بر آبگیر ستنلی واقع بر رود کنگو مقابل لئوپولدویل . در سال 1880 م . بتوسط برازا بنا
برازانفرهنگ نامها(تلفظ: barāzān) (براز + ان (پسوند نسبت)) ، منسوب به براز ، منسوب به برازندگی و آراستگی؛ (به مجاز) برازنده؛ نام چند ستاره .
برازاویللغتنامه دهخدابرازاویل . [ بْرا / ب ِ ] (اِخ )شهری است با جمعیت 99000، پایتخت جمهوری کنگو، بر آبگیر ستنلی واقع بر رود کنگو مقابل لئوپولدویل . در سال 1880 م . بتوسط برازا بنا
برازانلغتنامه دهخدابرازان . [ ب َ ] (اِخ ) دهی از دهستان ییلاق بخش حومه ٔ شهرستان سنندج است .155 تن سکنه دارد. (از فرهنگجغرافیایی ایران ج 5).