برادر کوچکترگویش اصفهانی تکیه ای: dadikasle طاری: beray(-e) kasǰe طامه ای: berâkesli طرقی: beray(-e) kas کشه ای: beray(-e) kas نطنزی: borâykesla
برادرفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهپسری که با دختر یا پسر دیگر از یک پدر و مادر باشد، نسبت به آن پسر یا دختر برادر است؛ داداش.
برادرلغتنامه دهخدابرادر. [ ب َ دَ ](اِ) پهلوی بَراتَر. پسر یا مردی که در پدر و مادر و یا یکی از آن دو با شخص مشترک باشد. اخ . اخوی . داداش . (فرهنگ فارسی معین ). پسر از یک پدر و
سام میرزالغتنامه دهخداسام میرزا. (اِخ ) این میرزا برادر کوچکتر شاه مرحوم (یعنی شاه طهماسب اول ) بود. عیش و عشرت را دوست میداشت و چند سال درخراسان فرمانفرمایی میکرد. در اقسام نظم و نث
برادرلغتنامه دهخدابرادر. [ ب َ دَ ](اِ) پهلوی بَراتَر. پسر یا مردی که در پدر و مادر و یا یکی از آن دو با شخص مشترک باشد. اخ . اخوی . داداش . (فرهنگ فارسی معین ). پسر از یک پدر و
صادقلغتنامه دهخداصادق . [ دِ ] (اِخ ) نام وی علی خان میرزا و متخلص به صادق و برادر کوچکتر مراد است . جوانی بسیار نامراد و کوچک دل و هم زبان است و چنان عاشق پیشه و باذوق است که ا
انجام ارسنجانیلغتنامه دهخداانجام ارسنجانی . [ اَ م ِاَ س َ ] (اِخ ) میرزا مصطفی خان برادر کوچکتر آغاز ارسنجانی ، از شاعران قرن سیزدهم هَ .ق . است . (از شکرستان پارس تألیف محمدحسین شعاع ا