برادری کردنلغتنامه دهخدابرادری کردن . [ ب َ دَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) همچون برادر با دیگری رفتار کردن . اخوت نمودن . (فرهنگ فارسی معین ). اخوت کردن و محبت اخوت با کسی معمول داشتن . (از نا
مجارات کردنلغتنامه دهخدامجارات کردن . [ م ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) برابری کردن . رقابت کردن . هماوردی کردن : به نوک کلک گهر را جگر همی سفتن به گام صیت مجارات با صبا کردن .کمال الدین اسماع
مقابلت کردنلغتنامه دهخدامقابلت کردن . [ م ُ ب َ / ب ِ ل َ ک َ دَ ](مص مرکب ) برابری کردن . ایستادگی کردن : مقابلت نکند با حجر به پیشانی مگر کسی که تهور کند به نادانی . سعدی .و رجوع به
مقابله کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. روبهرو شدن، مواجهه کردن ۲. مبارزه کردن، جنگیدن ۳. برابری کردن، همتا بودن ۴. مقایسه کردن، تطبیق دادن ۵. جبران کردن، تلافی کردن
ساقدوشی کردنلغتنامه دهخداساقدوشی کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) (... با کسی یا چیزی ) برآمدن . برابری کردن . برابر بودن . همسنگ بودن . لاف همسری زدن . توازی : ید بیضا به ساعد خوبان ساقدوش
هم آهنگی کردنفرهنگ انتشارات معین( ~. کَ دَ) (مص ل .) 1 - متحد شدن . 2 - برابری کردن در امری . 3 - توافق کردن و تناسب داشتن چند صدای مختلف با هم .