بُرُوجٍفرهنگ واژگان قرآنبرجها -بناهاي استوار وريشه دار-صورتهاي فلکي (کلمه بروج جمع بُرج و برج به معناي آن بنائي است که در چهار گوشه ی قلعهها بنا ميکنند و بنيان آن را محکم ميکنند تا ب
باذروجلغتنامه دهخداباذروج . [ ذَ ] (معرب ، اِ) گیاهی معطر و بادروج . (ناظم الاطباء). ریحان کوهی . باذرنجبویه . بادروج . بارنگ . حوک . ریحان جبلی . باذروق . باذرو.
باروجلغتنامه دهخداباروج . (اِخ ) دهی است جزء دهستان یامچی بخش مرکزی شهرستان مرند که در ده هزارگزی شمال باختری مرند و 4 هزارگزی راه آهن جلفا به مرند در جلگه واقع است . هوایش معتدل
ببروجلغتنامه دهخداببروج . [ ب َ ] (اِ) استرنگ . مردم گیاه . یبروح الصنم . (ناظم الاطباء). مردم گیا. (آنندراج ). و رجوع به یبروح الصنم شود.
بُرُوجٍفرهنگ واژگان قرآنبرجها -بناهاي استوار وريشه دار-صورتهاي فلکي (کلمه بروج جمع بُرج و برج به معناي آن بنائي است که در چهار گوشه ی قلعهها بنا ميکنند و بنيان آن را محکم ميکنند تا ب
باذروجلغتنامه دهخداباذروج . [ ذَ ] (معرب ، اِ) گیاهی معطر و بادروج . (ناظم الاطباء). ریحان کوهی . باذرنجبویه . بادروج . بارنگ . حوک . ریحان جبلی . باذروق . باذرو.
باروجلغتنامه دهخداباروج . (اِخ ) دهی است جزء دهستان یامچی بخش مرکزی شهرستان مرند که در ده هزارگزی شمال باختری مرند و 4 هزارگزی راه آهن جلفا به مرند در جلگه واقع است . هوایش معتدل
ببروجلغتنامه دهخداببروج . [ ب َ ] (اِ) استرنگ . مردم گیاه . یبروح الصنم . (ناظم الاطباء). مردم گیا. (آنندراج ). و رجوع به یبروح الصنم شود.
بتروجیلغتنامه دهخدابتروجی . [ ب َ ](اِخ ) نورالدین بتروجی . از شاگردان ابن طفیل در حوالی 582 هَ . ق . میزیست و کتاب «الهیئة» از آثار اوست که به لاتینی نیز ترجمه شده است . (یادداشت