بذأتلغتنامه دهخدابذأت . [ ب َ ءَ ] (ع مص ) بد و زشت گفتار گردیدن . بَذْء. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). بدزبان شدن . بیهوده گوی شدن . (یادداشت مؤلف ). || حقیر شدن . بَذ
بذاتهلغتنامه دهخدابذاته . [ ب ِ ت ِه ْ ] (ع ، ق مرکب ) بشخصه . بنفس خویش . بنفسه . (یادداشت مؤلف ).
قائم بذاتلغتنامه دهخداقائم بذات . [ ءِ م ِ ب ِ ] (ص مرکب ) (اصطلاح فلسفی ) آنکه یا آنچه بخودی خود وجود دارد. قائم بنفس در مقابل قائم بغیر : زیرنشین علمت کائنات ما به تو قائم چو تو قا
بذاتهلغتنامه دهخدابذاته . [ ب ِ ت ِه ْ ] (ع ، ق مرکب ) بشخصه . بنفس خویش . بنفسه . (یادداشت مؤلف ).
قائم بذاتلغتنامه دهخداقائم بذات . [ ءِ م ِ ب ِ ] (ص مرکب ) (اصطلاح فلسفی ) آنکه یا آنچه بخودی خود وجود دارد. قائم بنفس در مقابل قائم بغیر : زیرنشین علمت کائنات ما به تو قائم چو تو قا
صنعاءلغتنامه دهخداصنعاء. [ ص َ ] (ع ص ) منسوب به جودت صنعت بذات خود، مانند: حسناء و عجزاء و شهلاء و نسبت بدان صنعانی است برخلاف قیاس . (معجم البلدان ). چربدست . ماهر. نیک دست .