بدیهیهلغتنامه دهخدابدیهیه . [ ب َ هی ی َ / ی ِ ] (ص نسبی ) مؤنث بدیهی : امور بدیهیه . ج ، بدیهیات . (فرهنگ فارسی معین ).
بدیهیدیکشنری فارسی به انگلیسیaxiomatic, evident, necessary, obvious, self-evident, self-explanatory, truism
بدیهیلغتنامه دهخدابدیهی . [ ب َ هی ی ] (ع ص نسبی ) منسوب به بدیهة. ناگهانی . (ناظم الاطباء). مرتجل . (فرهنگ فارسی معین ). || بدون فکر و یادآوری و تأمل و اندیشه . (ناظم الاطباء).
بدیههلغتنامه دهخدابدیهه . [ ب َ هََ / هَِ ] (از ع ، اِ) ناگاه و نااندیشیده گفتن چیزی و یا خواندن شعری . هر چیزی که بگویند و یا بکنند بدون تأمل و تفکر و بدون یادآوری و فی الفور.
بدیهیاتلغتنامه دهخدابدیهیات . [ ب َ هی یا ] (ع ص ، اِ) ج ِ بدیهیه . (یادداشت مؤلف ). اشیائی که علم آنها موقوف به تفکر نباشد. (آنندراج ). || وقایع غیرمنتظره . (فرهنگ فارسی معین ).
ریاضیاتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عدد اضیات ریاضیات محض، ریاضیات کاربردی، جبر تئوری مجموعه، حساب دیفرانسیل، حساب انتگرال، حساب بُرداری، حساب احتمالات، آمار▼ توپولوژی هندسه اقلیدسی، هندسه،
ذهنیةلغتنامه دهخداذهنیة. [ ذِ نی ی َ ] (ع ص نسبی ) تأنیث ذهنی . قضیه ٔ ذهنیة. رجوع به قضیة شود. بیاء النسبة و تاء التانیث . عند المنطقییین قضیة یکون الحکم فیها علی الافراد الذهن
داعیلغتنامه دهخداداعی . (اِخ ) (شاه ...) (یا داعی شیرازی ) فخرالعارفین سیدنظام الدین محمودبن حسن الحسنی ، ملقب به داعی الی اﷲ، شاه داعی ، داعی . از سادات حسنی شیراز و از نوادگان