بدینلغتنامه دهخدابدین . [ ب َ ] (ع ص ) تناور. ج ، بُدُن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). جسیم . بادن . (یادداشت مؤلف ). مذکر و مؤنث در آن یکسان است . (از منت
بدینلغتنامه دهخدابدین . [ ب َ / ب ِ ] (حرف اضافه + ضمیر) به این . (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات ) (آنندراج ). به این : بدین صفت . بدین شکل . (فرهنگ فارسی معین ) : شدم پیر بدین سان
thusدیکشنری انگلیسی به فارسیبدین ترتیب، پس، بنابر این، چنین، بدین گونه، بدینسان، چنان، بدین معنی که، از این قرار، این طور
هته ٔ دزدلغتنامه دهخداهته ٔ دزد. [ ] (اِخ ) این ترکیب در کتاب النقض دو بار بدین ترتیب آمده : «اعتقاد رافضیان این است که این مالها و خراجها نمی باید که بکل کیا و کافر کیا و قفل ابلیس
ابجدفرهنگ انتشارات معین(اَ جَ) [ ع . ] (اِ.) ترتیب و ترکیب قدیم حروف الفبای عربی که عبارتست از: ا، ب ، ج ، د، ه ، و، ز، ح ، ط ، ی ، ک ، ل ، م ، ن ، س ، ع ، ف ، ص ، ق ، ر، ش ، ت ، ث ،
کلهرلغتنامه دهخداکلهر. [ ک َ هَُ ] (اِخ ) یکی از ایل های کرد است که تقریباً مرکب ازده هزار خانوار است بدین ترتیب : خالدی 2000 خانوار، شیانی 1000 خانوار، سیاسیا 1000 خانوار، کاظم
فال طغرالغتنامه دهخدافال طغرا. [ ل ِ طُ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) فالی است بدین ترتیب که اگر با نیت طلب خیر قرآن را بگشایند و بر ابتدای صفحه ٔ قرآن مجید «بسم اﷲ» یا اسم حق تعالی در