بدیللغتنامه دهخدابدیل . [ ب َ ] (اِخ ) نام خاقانی شروانی . (از غیاث اللغات ) (از آنندراج ) : بدل من آمدم اندر جهان سنایی رابدین دلیل پدر نام من بدیل نهاد.خاقانی .
بدیللغتنامه دهخدابدیل . [ ب َ ] (ع اِ) هرچه بجای دیگری بود. (منتهی الارب )(ناظم الاطباء). بدل چیزی . (غیاث اللغات ) (آنندراج ).بدل . عوض . ج ، ابدال و بدلاء. یقال : «هذا بدیل ما
بديلدیکشنری عربی به فارسیيک درميان , متناوب , متبادل , عوض و بدل , شق , شق ديگر , پيشنهاد متناوب , چاره , قلب , تحريف , مقلوب , تشکيل لغت يا جمله اي از درهم ريختن کلمات يا لغات جمله ء د
بدیل کرۀ کاکائوcocoa butter alternative, CBAواژههای مصوب فرهنگستانچربی یا چربیهایی که میتوانند همه یا بخشی از خواص کرۀ کاکائو را داشته باشند
بدیلیانلغتنامه دهخدابدیلیان .[ ب َ ] (اِخ ) نام دو خاندان است ، نخستین از اولاد بدیل بن ورقاء خزاعی و دیگری از اولاد بدیل بن محمدبن اسدحرشی ، چند فاضل و دانشمند از این دو خاندان بر