بدیلغتنامه دهخدابدی ٔ. [ ب َ ] (ع ص ) آفریده و مخلوق . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مخلوق . (شرح قاموس ). || کار نو و بدیع. || نخستین هر چیزی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
بدیلغتنامه دهخدابدی . [ ب َ دی ی ] (ع ص ) نخست . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نخستین و اولین . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). اول . (معجم متن اللغة) حدیث : الحمدﷲ بدیاً. (منتهی ا
بدیلغتنامه دهخدابدی . [ ب َدْ ی ْ ] (ع مص ) آغاز کردن : بدیت به ؛آغاز کردم به آن . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).
بدیلغتنامه دهخدابدی . [ ب ِ دا ] (ع مص ) (از «ب د و») دارای بداة شدن زمین . (از ناظم الاطباء). بداوه ناک شدن زمین . (از منتهی الارب ). دارای سماروغ شدن زمین . (از شرح قاموس ).
بدیدیکشنری فارسی به انگلیسیasperity, atrocity, bad, badness, evil, foulness, grubbiness, lousiness, poorness, vice, vileness, wrong