بدوندیکشنری فارسی به انگلیسیa-, absent, devoid, ex-, free, free _, in-, wanting, minus, sans, un-, without
بدونلغتنامه دهخدابدون . [ ب ِ ن ِ ] (حرف اضافه ٔ مرکب ) بغیر. بجز. (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بی . بلا. (یادداشت مؤلف ): بتلاء؛ عمره ٔ بدون حج . (منتهی الارب ). اراضی بدون مالک
مطلقگرایی اخلاقیethical absolutism, moral absolutismواژههای مصوب فرهنگستاندیدگاهی مبنی بر اینکه مفاهیم و اصولی اخلاقی وجود دارد که همیشه و همهجا، بدون استثنا و فارغ از پیامدهای آنها، برای همة انسانها معتبر و الزامآور است
بلااستثناءلغتنامه دهخدابلااستثناء. [ ب ِ اِ ت ِ ] (ع ق مرکب ) (از: ب + لا (نفی ) + استثناء) بلااستثنا. بدون استثناء. (فرهنگ فارسی معین ):الف «است » را تقریباً بلااستثنا در کتابت حذف م
قانونلغتنامه دهخداقانون . (معرب ، اِ) اصل . (برهان ) (ناظم الاطباء) (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ). گویند این لغت معرب کانون است و عربی نیست لیکن در عربی مستعمل است . (برهان ) (مه