بدنلغتنامه دهخدابدن . [ ب َ ] (ع مص ) تناور گردیدن . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ). تناور شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). بزرگ شدن تن به بسیاری گو
بدنلغتنامه دهخدابدن . [ ب َ دَ ] (ع اِ) تن . غیر از سر و غیر مقتل از تن همچو دستها و پایها و مانند آن یا بمعنی مطلق عضو است یا خاص است به اعضای جزور. (منتهی الارب ) (ناظم الاطب