بلیللغتنامه دهخدابلیل . [ ب َ ] (اِ) مخفف بلیله که دارویی است . (از ناظم الاطباء). رجوع به بلیله شود.
بدلیدیکشنری فارسی به انگلیسیcounterfeit, dummy, fake, false, gewgaw, imitation, imitative, pretended, shoddy
بِدُلّیْدیگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی کنسل شد ، فراموش شد ، از بین رفت ، پشیمان شدن از انجام کاری را دُلّیْدَنْ گویند.
الفاوتواژهنامه آزادبدلیل فراوانی علفزارها این روستا آنرا ابتدا علف آباد گفته اند که در اثر گذر زمان به الفاوت تعقیر یافته این روستا جزاولین سرچشمهای قرهچای میباشد
بسببلغتنامه دهخدابسبب . [ ب ِ س َ ب َ ] (حرف اضافه مرکب ) بجهت و بدلیل . (ناظم الاطباء). و رجوع به سبب شود.
اچمواژهنامه آزاد[اَ چُ] برویم [اِ چَ] بروم؟ نام زبان باستانی هخامنشی ومحلی ساحلی جنوب ایران که اعراب بدلیل نداشتن حرف چ به ایرانیان اچم زبان آن منطقه اجم یاعجم میگفتند
کریموواژهنامه آزادنام روستایی ازتوابع شهرستان سرایان که در18کیلومتری سرایان قراردارد،بدلیل وجودامامزاده سلطان کریم شاه وسخاوتمندی مردمانش به این نام نامگذاری شده است وبه عروس خرا