بدقدملغتنامه دهخدابدقدم . [ ب َ ق َ دَ ] (ص مرکب ) شوم قدم . (آنندراج ). بدشگون . بدفال . (ناظم الاطباء). نامبارک پی . شوم پی . مقابل ، خوش قدم (مبارک پی ). فرخ قدم . (یادداشت مو
بدقدمیلغتنامه دهخدابدقدمی . [ ب َ ق َ دَ ] (حامص مرکب ) نامبارک پیی . (یادداشت مؤلف ). بدفالی . بدشگونی .
باقدملغتنامه دهخداباقدم . (اِ) عاقبت کار باشد از هر شغلی و کاری . (اوبهی ). اما ظاهراً مصحف بافدم (= به افدم ) است بمعنای عاقبت و پایان و سرانجام ، رجوع به باقدم و نیز رجوع به اف
بدیمنفرهنگ مترادف و متضادبدقدم، بدشگون، شوم، شومقدم، ناخجسته، نامبارک، نامیمون، نحس ≠ خوشیمن، سپیدپا، هماگون، مبارک، خجستهپی
سبزپافرهنگ فارسی عمید / قربانزادهبدقدم؛ شوم؛ نامبارک: ◻︎ نه درد است طبیب ژاژخای است / که گاهی سرخرو گه سبزپای است (امیرخسرو: مجمعالفرس: سبزپا).