بدرایلغتنامه دهخدابدرای . [ ب َ ] (ص مرکب ) بدتدبیر. (آنندراج ). بداندیشه . بدگمان . بدنیت . بدخواه . بدرأی : سپردند بسته بدو شاه رابدان گونه بدرای و بدخواه را. فردوسی .و سبب او
output resistanceواژهنامه آزادبِدَرویسِگی، (ویسِگیِ دَررو. (زبانزدِ دانشی). آن را با واژه های تازی، «مقاومتِ خروجی» نیز می گویند.
کارماواژهنامه آزادمفهوم کارما:«هر چه بکاری همان بدرَوی». در هندوئیسم و بودیسم مفهوم کارما (به سانسکریت:कर्म) به معنی زیستکار یا عملکرد فرد در زندگی است و این عملکردها ذاتاً و به
باسرلغتنامه دهخداباسر. [ س ِ ] (ع ص ) بدروی . ترشروی . بدهیأت . (ناظم الاطباء). روی ترش و بدهیأت و غمگین . (از منتهی الارب ). کالح یاترشروی . (از اقرب الموارد). و رجوع به باسر
صدقةلغتنامه دهخداصدقة. [ص َ دَ ق َ ] (ع اِ) آنچه بدرویش دهی در راه خدای تعالی . (منتهی الارب ).آنچه براه خدا بفقرا دهند و بسکون دال خطاست . (غیاث اللغات ). هر چه بدهند نه بر سبی