بداوةلغتنامه دهخدابداوة. [ ب َ / ب ِ وَ ] (ع اِ) صحرا. (منتهی الارب ) (آنندراج ). صحرا و دشت . (ناظم الاطباء). بادیه . (از اقرب الموارد). بِداوّی منسوب است به آن . (منتهی الارب )
بداوةلغتنامه دهخدابداوة. [ ب َ وَ ] (ع اِ) آنچه اول پیدا گردد از هر چیز. (منتهی الارب ) (آنندراج ). آنچه اول ظاهرگردد از هر چیزی . (ناظم الاطباء) (از قاموس از ذیل اقرب الموارد).
بداؤنیلغتنامه دهخدابداؤنی . [ ب َ دا اُ ] (اِخ ) عبدالقادربن ملوکشاه . مورخ و شاعر هندی . در سنه ٔ 947 هَ . ق . یا یک دو سالی بعد از آن بدنیا آمد. در جوانی به اکبرشاه امپراطور مغ
بداویلغتنامه دهخدابداوی . [ ب َ / ب ِ وی ی ] (ص نسبی ) منسوب به بداوة. (از منتهی الارب ). منسوب به بداوة که صحرا باشد یعنی کسی که دربادیه برآید و در آن اقامت گزیند. (ناظم الاطباء
بدیلغتنامه دهخدابدی . [ ب ِ دا ] (ع مص ) (از «ب د و») دارای بداة شدن زمین . (از ناظم الاطباء). بداوه ناک شدن زمین . (از منتهی الارب ). دارای سماروغ شدن زمین . (از شرح قاموس ).
بداوتلغتنامه دهخدابداوت . [ ب َ / ب ِ وَ ] (از ع ، اِمص ) صحرانشینی . بادیه نشینی . مقابل حضارت . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به بداوة شود.
گانلغتنامه دهخداگان . (پسوند) مزید مؤخر نسبت و اتصاف است که در آخراسماء و صفات بجای موصوف درآید. شمس قیس در المعجم (چ مدرس رضوی ص 175) آرد: «حرف نسبت و تکریر اعداد و آن گاف و
بداؤنیلغتنامه دهخدابداؤنی . [ ب َ دا اُ ] (اِخ ) عبدالقادربن ملوکشاه . مورخ و شاعر هندی . در سنه ٔ 947 هَ . ق . یا یک دو سالی بعد از آن بدنیا آمد. در جوانی به اکبرشاه امپراطور مغ