ligatureدیکشنری انگلیسی به فارسیلیگاتور، شریان بند، بند، کلید کوک سازهای زهی، بار، بخیه زنی، نوار، زخم بند، شریان بندی، رشته، رباط، خط پیوند، خط ارتباط، دو یا چند حرف متصل بهم
ligaturesدیکشنری انگلیسی به فارسیلیگاتورها، شریان بند، بند، کلید کوک سازهای زهی، بار، بخیه زنی، نوار، زخم بند، شریان بندی، رشته، رباط، خط پیوند، خط ارتباط، دو یا چند حرف متصل بهم
طاهر قزوینیلغتنامه دهخداطاهر قزوینی . [ هَِ رِ ق َزْ ] (اِخ ) مؤلف تذکره ٔ حزین آرد: وحیدالزمان میرزا طاهر علیه الرحمه یگانه ٔ روزگار و از غایت اشتهار بی نیاز از تعریف است . موطن و مو
زدنلغتنامه دهخدازدن . [ زَ دَ ] (مص ) پهلوی ، ژتن و زتن از ریشه ٔ ایرانی قدیم : جتا، جن . اوستا: گن (بارتولمه 490) (نیبرگ 258). پارسی باستان ریشه ٔ: اَجَنَم ، جَن (کشتن ). هندی
رشتهلغتنامه دهخدارشته . [ رِ ت َ / ت ِ ] (اِ) ریسمان . (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤلف ) (برهان ). ریسمان و حبل و رسن . (ناظم الاطباء). تار ابریشمی یا پنبه ای . (از