دل بخواهیلغتنامه دهخدادل بخواهی . [ دِ ب ِ خوا / خا ] (حامص مرکب ) حالت و عمل و کیفیت دلبخواه . دلبخواه بودن . از روی دلخواهی . رجوع به دل بخواه و دل خواهی شود.
بدخواهیدیکشنری فارسی به انگلیسیenvy, ill will, malevolence, malice, malignity, rancor, rancour, spleen, venom, virulence
بدخواهیفرهنگ مترادف و متضاد۱. بداندیشی، بدکرداری، ۲. حسدورزی، رشکینی ≠ نیکخواهی، خیرخواهی ۳. خباثت، خبث ۴. بدجنسی، بدنهادی ۵. غرضورزی
بدخواهیلغتنامه دهخدابدخواهی . [ ب َ خوا / خا ] (حامص مرکب ) حسد. (مهذب الاسماء) (دهار). حسادت . حسیدت . (یادداشت مؤلف ). بداندیشی : نبینم ببدخواهی اندر کسی که من نیز بدخواه دارم ب
بدخواهیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات بین فردی واهی، بداندیشی، دشمنی، خباثت، رذالت، طینت بد، خبث طینت، کینهتوزی مایۀ هلاک، رنجش، غبطه چشم زخم، طلسم نامهربانی، بیمحبتی، بیمهری، بیا
دل بخواهیلغتنامه دهخدادل بخواهی . [ دِ ب ِ خوا / خا ] (حامص مرکب ) حالت و عمل و کیفیت دلبخواه . دلبخواه بودن . از روی دلخواهی . رجوع به دل بخواه و دل خواهی شود.
نَّشَأْفرهنگ واژگان قرآنکه بخواهیم (جزمش به دلیل این است که شرط شده به جمله بعدی :"إِن نَّشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِم مِّن ﭐلسَّمَاءِ ءَايَةً ")