بخشدیکشنری فارسی به انگلیسیallowance, bailiwick, catch, compartment, component, department, distribution, district, division, fraction, fragment, heading, item, leg, length, link, member,
بخشفرهنگ مترادف و متضاد۱. بهر، بهره، پاره، جزء، حصه، قسمت ۲. قطعه، ناحیه ۳. باب، فصل، مبحث، مقوله ۴. دپارتمان، شعبه ۵. منطقه، ناحیه ۶. تسهیم، تقسیم، سهم، قسمت ۷. بند ۸. حوت، ماهی
بخشلغتنامه دهخدابخش . [ ب َ / ب ُ ] (ع اِ) ج ، بخوش ، ابخاش . سوراخ . حلقه ٔطناب . حفره (سوراخی در زمین ). (از دزی ج 1 ص 55).
پارینهسنگی میانیMiddle Palaeolithicواژههای مصوب فرهنگستانبخش میانی پارینهسنگی که از 100 تا 35 هزار سال پیش شروع میشود و مهمترین ویژگیهای آن پیشرفت و تنوع ابزارهای سنگی و همچنین نخستین کاربردهای نمادین دستساختهها
پایینشکمhypogastriumواژههای مصوب فرهنگستانبخش میانی پایینترین قسمت شکم که در زیر منطقۀ نافی واقع شده است
مغزۀ طوقهbead core, bead bundleواژههای مصوب فرهنگستانبخش میانی طوقه، شامل چندین سیم که با آمیزهای لاستیکی پوشیده شدهاند و به شکل حلقه درآمدهاند