بخششیلغتنامه دهخدابخششی . [ ب َ ش ِ شی ] (ص نسبی ) منسوب به بخشش . نحلة. (ترجمان القرآن جرجانی ). عطیه . هبه . آنچه بخشیده می شود. || درخوربخشش . اهل بخشش . معتاد به بخشش . (یادد
بخششدیکشنری فارسی به انگلیسیbaksheesh, contribution, dole, donation, endowment, forgiveness, free pardon, gift, grant, indulgence, largess, largesse, pardon, remission
نَافِلَةًفرهنگ واژگان قرآنزیادی - اضافه - عطیه و بخششی افزون (کلمه نافله از ماده نفل به معناي زيادي است ،و معناي عبارت "وَمِنَ ﭐللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّکَ "این است که قسمت
نحلةًلغتنامه دهخدانحلةً. [ ن ِ ل َ تَن ْ ] (ع ق ) هبتی . بخششی . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ). قوله تعالی : و آتوا النساء صدقاتهن نحلةً ؛ ای فریضة، و قیل دیانة، و قیل اراد هبة. (ناظم
خزانهلغتنامه دهخداخزانه . [ خ ِ /خ َ ] (از ع ، اِ) محلی بوده است که در سرای پادشاهان و امیران و ثروتمندان که جواهرات و نقود و مالهای منقول قیمتی را بدانجا می نهادند و هر خرج و بذ
نوروزیهلغتنامه دهخدانوروزیه . [ ن َ / نُو زی ی َ / زی ی ِ ] (ص نسبی ، اِ مرکب ) انعام و بخششی که در روز نوروزی می دهند. (ناظم الاطباء). نوروزی . رجوع به نوروزی شود.
زبان برفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. برهان و دلیل قاطع که مدعی را خاموش سازد و دیگر چیزی نگوید.۲. جوابی که زبان طرف را کوتاه کند و دیگر حرف نزند.۳. ویژگی عطا و بخششی که زبان خصم یا مدعی و شاکی ر