بخشاییدنلغتنامه دهخدابخشاییدن . [ ب َ دَ ] (مص ) رحم کردن . جوانمردی کردن . تفضل کردن . (ناظم الاطباء). رحمت آوردن . رحم کردن . ترحم کردن . عفو کردن . (از یادداشتهای مؤلف ) : ببخشا
بخشانیدنلغتنامه دهخدابخشانیدن . [ ب َ دَ ] (مص ) ترحم کنانیدن و شفقت کنانیدن و مرحمت کنانیدن . (ناظم الاطباء).
بشخاییدنلغتنامه دهخدابشخاییدن . [ ب ِ دَ ] (مص ) بشخودن . بمعنی خراشیدن با ناخن و غیر آن . (برهان ) (انجمن آرا) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). مرادف شخودن بمعنی خراشیدن . و بای زا
بخشایشفرهنگ نامها(تلفظ: baxšāyeš) (اسم مصدر از بخشودن و بخشاییدن)، گذشت و چشم پوشی کردن گناه یا کار نادرست کسی ، عفو ، رأفت ، رحمت و شفقت .
بخشایش کردنلغتنامه دهخدابخشایش کردن . [ ب َ ی ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) رحمت آوردن . بخشودن . بخشاییدن : کسی که او کَنَد از کان تو به میتین سیم مکن برو بر بخشایش و مباش رحیم . عسجدی .هیچ د
بخشیدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات بین فردی بخشودن، عفو کردن، گذشت کردن، بخشاییدن، امان دادن، آمرزیدن، فراموش کردن، ارفاق کردن، معاف کردن، کوتاه آمدن، مدارا کردن، ترحم کردن صبور بو
فضل کردنلغتنامه دهخدافضل کردن . [ ف َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) لطف کردن . عنایت کردن . توجه کردن : فضل کن ، مگذارکز مشتی خسیس چون منی در دور تو باشد حزین . خاقانی .خدایا فضل کن گنج قناعت