آب خسبفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهچهارپایی که هرگاه در راه خود به رودخانه یا جای تنگآب برسد میان آب بخسبد.
اصطرابلغتنامه دهخدااصطراب . [ اِ طِ ] (ع مص ) اندک اندک فراهم آوردن شیر را در مشک و گذاشتن آن تا بخسبد و ترش گردد.(از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). اصطراب لبن ؛ اندک اندک گرد آورد
ملهجلغتنامه دهخداملهج . [ م ُ ل َهَْ هََ ] (ع ص ) آنچه از کار درماند و بخسبد. (منتهی الارب ). آنکه بخسبد و از کار بازماند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مجعجعلغتنامه دهخدامجعجع. [ م ُ ج َ ج ِ ] (ع ص ) آن که جنباند شتر را تا بخسبد یا برخیزد. (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || حبس کننده . || تنگ کننده ٔ کار بر کسی .
مصطربلغتنامه دهخدامصطرب . [ م ُ طَ رِ ] (ع ص ) اندک اندک فراهم آورنده ٔ شیر درمشک و گذارنده ٔ آن تا بخسبد و ترش گردد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). آنکه اندک اندک شیر را در مشک فراه