بختیارفرهنگ مترادف و متضادخوشبخت، بختور، سعادتمند، کامیاب، کامیار، محظوظ، خوشاقبال، اقبالمند، ستارهدار، نیکاختر، نیکبخت، همایون ≠ ناکامروا، ستارهسوخته، بداختر، بختبرگشته، بدبخت
بختیارلغتنامه دهخدابختیار. [ ب َ ] (اِخ ) دهی از دهستان افشاریه ٔ ساوجبلاغ بخش کرج است که 453 تن سکنه دارد. (از فرهنگجغرافیایی ایران ج 1).
بختیارلغتنامه دهخدابختیار. [ ب َ ] (اِخ ) ابن محمد مکنی به ابوحرب . ممدوح منوچهری است و به تقریب ، نه قطع و یقین ، او فرزند علاءالدوله ابوجعفر محمدبن دشمنزیار فرزند کاکویه و حاکم
بختیاریفرهنگ مترادف و متضادخوشبختی، روزبهی، سعادت، نیکاختری، نیکبختی ≠ بختبرگشتگی، شوربختی، ستارهسوختگی، ناکامی
بختیاریلغتنامه دهخدابختیاری . [ ب َ ] (اِ) نام مقامی در یکی از دستگاههای موسیقی ایران . و رجوع به مجمعالادوار نوبت سوم ص 100 شود.
بختیاریلغتنامه دهخدابختیاری . [ ب َ ] (حامص مرکب ) نیک بختی . اقبال . (ناظم الاطباء). خوشبختی . سعادت . همراهی دولت و اقبال : چشم است بختیاری و در چشم دیده ای جسم است کامکاری و در
بیداربختفرهنگ مترادف و متضادبختیار، خوشاقبال، خوشبخت، خوششانس، خوشطالع، نیکاختر، نیکبخت ≠ خفتهبخت، بداقبال، بدپیشانی
خوشبخت، خوشبختفرهنگ مترادف و متضادبختیار، بهروز، خوشاقبال، خوشطالع، سعادتمند، سعید، کامیاب، نیکبخت، نیکروز، نیکوحال ≠ بدبخت، شوربخت
خوششانسفرهنگ مترادف و متضادبختیار، خوشبیار، بلنداقبال، بلنداختر، خوشاقبال، خوشبخت، نیکاختر، سعید، طالعدار، نیکاختر، نیکاقبال، نیکبخت، خوشطالع ≠ بدشانس، بداقبال، بیطالع، ستارهسوخته
سعادتمندفرهنگ مترادف و متضادبختیار، خوشبخت، سعید، کامکار، کامیاب، نیکبخت ≠ بیاقبال، بیطالع، شوربخت ≠ شقی، شقاوتمند