بخارالغتنامه دهخدابخارا. [ب ُ ] (اِخ ) شهری است مشهور از ماوراءالنهر و مشتق از بخار است بمعنی بسیارعلم . که چون در آن شهر علماء و فضلاء بسیار بوده اند بنا برآن بدین نام موسوم شده
بخارائیلغتنامه دهخدابخارائی . [ ب ُ ] (ص نسبی ) از بخارا. بخاری . منسوب به بخارا. (ناظم الاطباء). بخاری . آنچه از بخارا خیزد چون پوست بخارائی ، آلوی بخارائی ، زبان بخارائی . توت بخ
بخاراخداةلغتنامه دهخدابخاراخداة. [ ب ُ خ ُ ] (اِخ ) بخارخدات . بخاراخدا. پادشاه بخارا. لقب عام ملوک بخارا. (آثارالباقیه ). بخار خوذاو. (ایران در زمان ساسانیان ). و رجوع به بخارخداة ش
بخارائیلغتنامه دهخدابخارائی . [ ب ُ ] (ص نسبی ) از بخارا. بخاری . منسوب به بخارا. (ناظم الاطباء). بخاری . آنچه از بخارا خیزد چون پوست بخارائی ، آلوی بخارائی ، زبان بخارائی . توت بخ
بخاراخداةلغتنامه دهخدابخاراخداة. [ ب ُ خ ُ ] (اِخ ) بخارخدات . بخاراخدا. پادشاه بخارا. لقب عام ملوک بخارا. (آثارالباقیه ). بخار خوذاو. (ایران در زمان ساسانیان ). و رجوع به بخارخداة ش