بهزرلغتنامه دهخدابهزر. [ ب َ زَ ] (ع ص ) خردمند استواررای و شریف . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد). ج ، بَهازِر. (ناظم الاطباء).
افسرده روانلغتنامه دهخداافسرده روان . [ اَ س ُ دَ / دِ رَ ] (ص مرکب ) دلتنگ . دلسردشده . ناتوان . (ناظم الاطباء). کنایه از مردم مرده دل و سخت دل . (آنندراج ) : از صحبت افسرده روانان بح
زیراکهلغتنامه دهخدازیراکه . [ ک ِ ] (حرف ربط مرکب ) از برای آنکه . (ناظم الاطباء). زیراک . زیرا. (فرهنگ فارسی معین ). چونکه . بدین جهت که . بعلت اینکه . مخفف از این راه که . به ای
زیرپوشلغتنامه دهخدازیرپوش . (اِ مرکب ) جامه ٔ زیرین . مقابل روپوش . شعار. مقابل دثار. پیراهن . زیرشلوار. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). لباسی که در زیر لباس پوشند. (ناظم الاطباء). آنچ