بحتلغتنامه دهخدابحت . [ ب َ ] (اِخ ) محمدبن علی بن بحت . محدثی بوده است . (آنندراج ) (منتهی الارب ).
بحتلغتنامه دهخدابحت . [ ب َ ] (ع ص ، اِ) ساده و خالص از هر چیز: یقال عربی بحت ؛ ای محض . و شراب بحت ؛ ای صرف . خیر بحت ؛ ای لیس معه غیره ، و مؤنث آن به هاء است و نزد بعضی مثنی
بهتفرهنگ مترادف و متضاد۱. تحیر، تعجب، حیرت، خیرگی، خیره، شگفتی، گیجی ۲. ماتزده ۳. حیرت کردن، خیره شدن، شگفت زده شدن، متحیر ماندن
بهتدیکشنری فارسی به انگلیسیamazement, astonishmeht, bewilderment, confusion, consternation, mystification, perplexity, stupefaction, stupor, trance
بهتفرهنگ انتشارات معین(بَ یا بُ) [ ع . ] (مص ل .) 1 - سرگشته ماندن ، خیره شدن . 2 - عاجز شدن ، درمانده گشتن .
بهتفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. دهشتزده شدن.۲. خاموش و متحیر ماندن.۳. حیرت؛ دهشت.۴. شگفتی آمیخته به سکوت.۵. (روانشناسی) گیجی و کاهش هشیاری.
بحت و بسیطلغتنامه دهخدابحت و بسیط. [ ب َ ت ُ ب َ ] (ترکیب عطفی ، ص مرکب ) محض . خالص : عامی بحت و بسیط. جاهل بحت و بسیط. و رجوع به بحت و به بسیط شود.
بحتیگانلغتنامه دهخدابحتیگان . [ ] (اِخ ) ضبطی یا تصحیفی از کلمه ٔ بختگان نام دریاچه ای در فارس .رجوع به بختگان و فهرست فارسنامه ابن البلخی شود.
بحترلغتنامه دهخدابحتر. [ ب ُ ت ُ ] (اِخ ) قبیله ای است . (مهذب الاسماء). نام پدر قبیله ای از طی که پسر عتودبن عنیز است و از آن قبیله است ابوعباده ٔ شاعر. (منتهی الارب ). || نام
بحت و بسیطلغتنامه دهخدابحت و بسیط. [ ب َ ت ُ ب َ ] (ترکیب عطفی ، ص مرکب ) محض . خالص : عامی بحت و بسیط. جاهل بحت و بسیط. و رجوع به بحت و به بسیط شود.
بحتةلغتنامه دهخدابحتة. [ ب َ ت َ ] (ع ص ) تأنیث بحت . و بحت نزد بعضی مثنی و مجموع و مصغر نشود. (منتهی الارب ). عربیة بحتة. (ناظم الاطباء). رجوع به بحت شود.
بحتیگانلغتنامه دهخدابحتیگان . [ ] (اِخ ) ضبطی یا تصحیفی از کلمه ٔ بختگان نام دریاچه ای در فارس .رجوع به بختگان و فهرست فارسنامه ابن البلخی شود.
بحترلغتنامه دهخدابحتر. [ ب ُ ت ُ ] (اِخ ) قبیله ای است . (مهذب الاسماء). نام پدر قبیله ای از طی که پسر عتودبن عنیز است و از آن قبیله است ابوعباده ٔ شاعر. (منتهی الارب ). || نام